ميرزا احمد ميرزا خداوردى
38
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
گذشت ، ديدم كه يك نفر مىآيد و در عقب او يك نفر فراش يك مجمعه به سر گذاشته ، من از كلبى بگ فراش خبر گرفتيم [ كه ] اين مرد كيست ؟ گفت : اين پيشخدمتباش خان است كه اسمش مشهدى ميرزا على بگ مىگويند . همين كه آمده داخل منزل من شد ، بسيار تعارف كرد و مجمعه را در پيش روى من گذاشت ؛ دست زد عمامهء ما را از سرم برداشت ، يك كلاه به سر من گذاشته گفت : مبارك باشد ميرزايى « 1 » تو ! خلاصه از زير جامه ، از جوراب و كفش ، چقدر به انسان لازم است ، همگى آورده بود ، به من پوشيدند . امّا خدا شاهد هر حال است ، آن وقت او عمامهء من را از سر من برداشت ، گويا دنياى عالم به چشم من تاريك گشت . در دل خود گفتم : خدا اين چه انصاف است ! من هفت سال در ولايت غربت و در اصفهان زحمت كشيده باشم ، آخرالامر اين عقوبت را به سر من آورده شود ؛ مختاريد . بعد از پوشيدن رختها ، ما را همراه خود برداشت به حضور عاليجاه مير مصطفى خان رفتيم ؛ تعظيم حضور نموديم . تبسّمانه فرمود كه ميرزايى به شما مبارك شود . من از خجالت سر به زير انداختيم ، ديگر هيچ حرفى نزدم . [ مير مصطفى خان گفت : ] انشاءاللّه من آنقدر التفات و محبت مىكنم ، در مدت يك سال يك دفعهء ديگر ملايى به خاطر شما نيافتد . بعد فرمود : ميرزا سيد آقا كه ميرزايى بزرگ است ، رويهء كاغذ نوشتن را از شما بهتر مىداند ، هميشه با او در يك جا نشست برخاست بكنيد تا اينكه استاد شويد . اجداد مير مصطفى خان حالا بيايم اصل نجابت مير مصطفى خان را براى شما آشكار و واضح نمايم . و در ايام سلطنت نادرشاه مشهور چند دفعه ولايت طالش سر از ربقهء اطاعت بيرون آوردهاند ، اظهار تمرّد و طغيان كردند . « 2 » مطلب از طالش اين [ نقاط ] باشد : اولا گوراب آستارا كه در آن وقت كه موسى خان آستارايى [ حاكم آن ] بوده است ، اطاعت
--> ( 1 ) . در نسخه « ميرزاى » . ( 2 ) . در نسخه « كرده » .